أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

439

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اين مختصر تذييلى است ملحق به اين مجلّد بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الحمد للّه و سلام على عباده الّذين اصطفى امّا بعد ( اين مختصر تذييلى است ملحق به اين مجلّد ) اكنون كه بعنايت و توفيق حضرت أحديّت جلّ جلاله و عمّ نواله چاپ اين مائدهء علم و حكمت و گنجينهء فضل و رحمت اعنى تفسير « جلاء الاذهان و جلاء الاحزان » بپايان رسيد مناسب ميدانم كه چند امر را در پايان اين مجلّد ذكر كنم و چون آن أمور در واقع كامل كنندهء مقدّمهء مذكوره در آغاز مجلّد اوّل و خاتمهء مجلّد آخر مىباشد عن قريب بعنوان « تكمله » معنون و مذكور خواهد گرديد ليكن قبل از همهء آنها أمرى ديگر را كه بسيار مفيد و مناسب است ياد ميكنم و آن اينكه : چون بر حسب تقسيم أبو المحاسن رضوان اللّه عليه آخر تفسير سورهء مباركهء كهف آخر نيمهء اوّل تفسير جلاء الاذهان مىباشد و نظر به آنكه تدبّر در اين قصّهء شريفه غافلان را از خواب غفلت بيدار و نسبت بانجام وظايف بندگى و خداشناسى متفطّن و هشيار ميسازد زيرا باندك تأمّلى در جريان قضيّه معلوم مىشود كه توجّه به خدا و اقبال بخلوص بدرگاه حضرت احديّت جلّت عظمته بشر را تا چه حدّ بلند مىكند و بچه سعادت دائمى و عزّت جاودانى مىرساند بلكه سگ را كه از حيوانات نجس العين است تا چه حدّ ارزش ميدهد ؛ سعدى در اين مقام بسيار نيكو سروده است : « پسر نوح با بدان بنشست * خاندان نبوّتش گم شد » « سگ اصحاب كهف روزى چند * پى نيكان گرفت و مردم شد » از اين روى در نظر گرفتم كه اين قصّه را از قصص الانبياء ثعلبى به عين عبارت عربى او در اينجا نقل كنم زيرا اين قصّه در آن كتاب مفصّلتر از ساير كتب درج شده است و سرّ اين مطلب آنست كه ثعلبى در باب قصص قرآنى يد طولى و مقام شامخى دارد بلكه ميتوان گفت كه جهت مايزه و جنبهء اختصاصى تفسير ثعلبى فيما بين ساير تفاسير اين بوده